اندیشیدن است کلید تمام درد های بشر که هر کس زان بهره ای برد خویش و خویشاوندانش را در آسودگی قرار داد و راه موفقیت را کشف کرد. ملاک بر درست اندیشیدن است این بدان معناست که تفکر ما بر پایه ی حق و عدالت و انسان دوستی باشد تا نتیجه ی آن دلخوشی و رهایی از مشکلات و درد های زندگی دو هستی است.
...

عبادت اولین گام است:
برای اینکه ما انسان های نیکو کار و درست کاری باشیم و آینده خود را در دنیای آخرت با شکوه سازیم لازم نیست که حتما به بیانی ساده تر حزب الهی شویم و هر روز به مساجد رویم و تمام وقت خود را به آموختن قرآن و از برشدن آن بپردازیم. این کار خیلی خوب است اما به شرط آن که به تفریط نینجامد و شکل وظیفه و ظاهری را نگیرد. آن عبادتی نیکوست که از وجود انسان و از دل انسان در بیاید و از صمیم قلب باشد. انسانی که با دلی پر از دوستی و فروتنی با خدای خود درد و دل می کند و از مشکلاتش حرف می زند و سپس از خدایش به خاطر نعمت هایی که به او داده قدردانی می کند مسلما تفاوت بسیار زیادی دارد با فردی که نماز هایش را سعی می کند در مسجد بخواند و تمام واجبات و مستحبات را انجام دهد و مثلا تمام قرآن را حفظ کند که در آن دنیا آخرتی با شکوه و نزد پروردگار جایگاهی نیکو داشته باشد. چون این فرد دوم تمام این دستورات الهی را از روی وظیفه انجام می داد . کار وی نوعی عبادت ظاهری است که تنها برای آن که فرد پیش بقیه مقام و منزلت مومن بودن را کسب کند به این عبادت پرداخته بوده که مسلما نتنها مورد قبول خداوندگار واقع نمی شود بلکه ممکن است چند نفر دیگر هم از وی آموزش گرفته باشند که این خود حتی موجب گناه هم می شود. البته از روی نادانی هم می تواند باشد یعنی فرد با انجام دادن کورکورانه دستورات الهی بر این عقیده فکر کند که تمام عبادت های وی نوعی وظیفه اند که هر کس آن ها را حتی به عنوان شغلش انجام دهد مورد قبول خداوند می باشد... برخی افراد از بدست آوردن مقام مومن بودن و محبوبیت دینی در بین اجتماع داشتن، و همچنین
از دین برای سلطه گری و اهداف و منافع خویش مانند ثروت و مقام و شهرت استفاده می کنند که این افراد از کافر کافرترند و آتش زیان باری در انتظار آن ها است.


بعد از عبادت نوبت به عقل و تفکر انسانیت می رسد:
اندیشیدن بهتر است اول برای خود سپس برای دیگران باشد. یعنی اگر قرار است کارهای روزمره را انجام دهیم ابتدا ببینیم که منافع خویش و دیگران در خطر نباشند.به طور مثال باعث از بین رفتن شخصیت و منزوی شدن یا از بین رفتن ارزش انسانی خود و تبدیل شدن انسان به اسباب و اساس بقیه افراد یا حتی اشیا (رایانه و غیره) نباشد که نتیجه ی آن با چشمانی خاموش تن به هر کاری دادن و گم راه شدن است. بعد از مطمئن شدن از منافع خود و دیگران به بعد الهی بیندیشیم که مبادا فلان کار موجب گناه می شود یا مثلا در دین خود انجام دادن آن کار گناه فرض شده است.
 امروزه خیلی از انسان ها تبدیل به برده ها و مدیران سازمان ها تبدیل به ارباب ها شدند که این زندگی همانند زندگی ارباب رعیتی زمان فرعون های مصر و ... بر می گردد که این خود یک فاجعه است. اگر همین طوری پیش رویم کم کم انسان ها ارزشی نخواهند داشت و در کنار حیوان ها قرار می گیرند. این بیان گر آن است که با پیشرفت در صنعت با پسرفت در ارزش ها و معنویات روبرو می شویم.(مانند مردم آلمان*)
به این دلیل که ارزش های انسانی فراموش می شوند، زهن انسان ها بسته می گردد و فرصت تعقل به معنویت و آن دنیا از دست می رود و تمام هدف زندگی انسان به بعد مادی و رفع نیاز های جسمانی وی از قبیل خوردن و آشامیدن و لذت بردن و.... بر می گردد.
بیاییم بیشتر به زندگی فکر کنیم و راه های خوب و بد را شناسایی کنیم و خود را از بی راهه رفتن نجات دهیم.

به امید آن روزی که انسان ها از قعر گناه و تاریکی بیرون آیند و هدف از زندگی خود در این دنیای فانی را درک کنند.

موفق و پیروز باشید
سالار حدادی



*چون بنده خیلی در این پاره تحقیق کردم